|
|
|
|
|
حضور غیبت سنگین بانو ایاز خون سیاوشان بانو! انگاری تهی شدهام از کلماتی که باید از جایی، نقطهای و دریچهای پرتاب می کردند هستی ام را در بیکرانگی دستانت.انگاری گم شدهام از تمام چیزهایی که روزی، روزگاری سایهی صبور چشمانت بودند. انگاری به حاشیه آمده است صدای گیتار ، این هارمونی گم شدن. این شباهت غریب چیزی شبیه حرمت اشراقی تو..... به سواحل متن رسیدم. چه آن هنگام صلابت سنگین سادهگی را به دوش کشیدم چه آن هنگام در بستر شب به خزان نشستم و چه آن هنگام در حریر صدای کایا به خواب رفتم...ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
و فاصله فرهنگ چشمانت را تعبیر کرد ایاز خون سیاوشان 1 کنار پنجره ، ایستاده تنها زنی مواج . به بازوان دریایی شب می اندیشد! 2 " به اندیشیدن خطر مکن" زندهگی را زندهگی کن و کلیشه را ... مرگ ، ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
غیر ما کیست حرف ما شنود
گفتگوی زبان لال خودیم ( بیدل)
ایاز خون سیاوشان بانو! این روزها کمی خستهام، کمی دلگیرم، کمی نگرانم، کمی دلهره دارم، کمی بی تابم، این روزها انگاری کمی خودم نیستم. راستی کجاست آن ناآشنای من ؟ نمی دانم چرا هی حرف و شکایت من یک جایی ، یک نقطهای باید به اینجا برسم _ به چیزی شبیه این لحظه_ لحظهای که نیست، نبوده است شاید... میخواستم ماه را بر تاریکی زخمها بنشانم ، نشد. میخواستم نفسی تازه بر کالبد شکستهی عشق بدمانم، نشد. میخواستم روح انزوا را تفسیری دگر گونه ببخشایم ، نشد. میخواستم در بزرگی دیگران سهیم باشم، نشد!! _ به جز یکی دو چهره همه کوتوله بودند _ میخواستم تمامیت خویش را ببخشایم به دختران نگون بخت، بیوههای جوان، زنهای ارضا نشده از کام هستی ، نشد. میخواستم آزاد مردی باشم در پهنهی گیتی و سرود آزادی سر دهم ، نشد. میخواستم خواهرانم را بگویم که بهار را می شود با جوهر لیمو سر کشید ، نشد. میخواستم جهان آدمیت را بسرایم ، نشد. میخواستم آدمی باشم ، نشد!! میخواستم ، میخواستم بانو! باور کن!!! ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ادامهی نامهها ایاز خون سیاوشان دیر آمدی ... درست! پرستار پروانه و ارغوان بودهای، درست! مراقب خواناترین ترانه از هق هق گریه بودهای، درست! رازدار آواز اهل باران بودهای، درست! خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بودهای، درست! اما از من و این اندوه پر سینه بی خبر، چرا؟ (سید علی صالحی)
1_ از دوران کودکی خویش ، چیز خاص و قابل عرضهای ندارم جز اندوه، انزوا ، تبعیض ، نابرابری و پر پر شدن خوابهای کودکانهای که هرگز نداشتهام. به آن هنگام که اشیاء ، عناصر و فاصلهها را از هم تفکیک کردم، خود را در میان خانوادهای شلوغ ، مذهبی ، ارزشگرا و تا حدودی خود بزرگ بین یافتم. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
برای تو که این همه زندهگی هستی ایاز خون سیاوشان در عسرت یکشنبهای که بهار بوی کهنگی می دهد سخاوت چشمانت مادرم را ورق زد . و قدم زدن در پوسیدهگی سالیان آنجا که پاسوورد دستانت را گم کرده بودم.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
اعضای محترم کانون نویسندگان کردستان ایران! ادیبان، شاعران، نویسندگان و روشنفکران عزیز! انجمنها و نهادهای فرهنگی، ادبی و هنری کردستان و ایران! انجمن محترم جهانی قلم!
به استحضار میرساند آخرین جلسات هیئت مو سس و اعضای "کانون نویسندگان کردستان ایران" در ماههای نوامبر و دسامبر 2008 برگزار گردید و در ارتباط با کار و فعالیت کانون ، تصمیمات مهمی اتخاذ شده و به تصویب رسید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ایاز خون سیاوشان
پشت انتزاع گذشتن در رؤیای این کیبورد تا مکان را شهوتی کودکانه در برهوت زمان. و عشق سمفونی مجازی ، ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
نخستین سمینار شعر غربت در اسلو پایتخت نروژ
تاریخ 2008 / 09 19 ( روز جهانی ادبیات ) درشهر اسلو پایتخت نروژ، با همکاری کانون نوسندگان کردستان ، کانون نوسندگان نروژ و سازمان _ جهان بزرگ_ سمیناری را برای شاعران غربت نشین برگذار نمود. سمینار از ساعت 3 بعد از ظهر تا 5 ادامه داشت. شاعران شرکت کننده در این همایش عبارت بودند از حشمت اله شفیعیان شاعر نامدار لرستان ، ایاز خون سیاوشان ، خانم لیلا سیمایی و حسین حیدری (کردستان ایران) وهمچنین عماد زنگنه_ سیاروژ _ از کردستان عراق. گردانندگان برنامه آقایان آزاد رستمی_ عضو هیات مدیرهی کانون نوسندگان کردستان _ و محمد عربی بودند. آقای رستمی ضمن خیر مقدم مهمانان، در سخنان کوتاهی از همکاری و کار مشترک کانون نویسندگان کردستان باکانون نویسندگان نروژ و سایر ارگانهای فرهنگی این کشور خبر دادادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ایاز خون سیاوشان
در تراکم بودن به بار نشستی _ شهابی در خاموشی کتابها _ لحظاتی گویا، ریزش خستگی در تلاطم ذهن
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|