|
|
|
|
|
غیر ما کیست حرف ما شنود
گفتگوی زبان لال خودیم ( بیدل)
ایاز خون سیاوشان بانو! این روزها کمی خستهام، کمی دلگیرم، کمی نگرانم، کمی دلهره دارم، کمی بی تابم، این روزها انگاری کمی خودم نیستم. راستی کجاست آن ناآشنای من ؟ نمی دانم چرا هی حرف و شکایت من یک جایی ، یک نقطهای باید به اینجا برسم _ به چیزی شبیه این لحظه_ لحظهای که نیست، نبوده است شاید... میخواستم ماه را بر تاریکی زخمها بنشانم ، نشد. میخواستم نفسی تازه بر کالبد شکستهی عشق بدمانم، نشد. میخواستم روح انزوا را تفسیری دگر گونه ببخشایم ، نشد. میخواستم در بزرگی دیگران سهیم باشم، نشد!! _ به جز یکی دو چهره همه کوتوله بودند _ میخواستم تمامیت خویش را ببخشایم به دختران نگون بخت، بیوههای جوان، زنهای ارضا نشده از کام هستی ، نشد. میخواستم آزاد مردی باشم در پهنهی گیتی و سرود آزادی سر دهم ، نشد. میخواستم خواهرانم را بگویم که بهار را می شود با جوهر لیمو سر کشید ، نشد. میخواستم جهان آدمیت را بسرایم ، نشد. میخواستم آدمی باشم ، نشد!! میخواستم ، میخواستم بانو! باور کن!!! ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ادامهی نامهها ایاز خون سیاوشان دیر آمدی ... درست! پرستار پروانه و ارغوان بودهای، درست! مراقب خواناترین ترانه از هق هق گریه بودهای، درست! رازدار آواز اهل باران بودهای، درست! خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بودهای، درست! اما از من و این اندوه پر سینه بی خبر، چرا؟ (سید علی صالحی)
1_ از دوران کودکی خویش ، چیز خاص و قابل عرضهای ندارم جز اندوه، انزوا ، تبعیض ، نابرابری و پر پر شدن خوابهای کودکانهای که هرگز نداشتهام. به آن هنگام که اشیاء ، عناصر و فاصلهها را از هم تفکیک کردم، خود را در میان خانوادهای شلوغ ، مذهبی ، ارزشگرا و تا حدودی خود بزرگ بین یافتم. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
برای تو که این همه زندهگی هستی ایاز خون سیاوشان در عسرت یکشنبهای که بهار بوی کهنگی می دهد سخاوت چشمانت مادرم را ورق زد . و قدم زدن در پوسیدهگی سالیان آنجا که پاسوورد دستانت را گم کرده بودم.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
اعضای محترم کانون نویسندگان کردستان ایران! ادیبان، شاعران، نویسندگان و روشنفکران عزیز! انجمنها و نهادهای فرهنگی، ادبی و هنری کردستان و ایران! انجمن محترم جهانی قلم!
به استحضار میرساند آخرین جلسات هیئت مو سس و اعضای "کانون نویسندگان کردستان ایران" در ماههای نوامبر و دسامبر 2008 برگزار گردید و در ارتباط با کار و فعالیت کانون ، تصمیمات مهمی اتخاذ شده و به تصویب رسید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ایاز خون سیاوشان
پشت انتزاع گذشتن در رؤیای این کیبورد تا مکان را شهوتی کودکانه در برهوت زمان. و عشق سمفونی مجازی ، ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
نخستین سمینار شعر غربت در اسلو پایتخت نروژ
تاریخ 2008 / 09 19 ( روز جهانی ادبیات ) درشهر اسلو پایتخت نروژ، با همکاری کانون نوسندگان کردستان ، کانون نوسندگان نروژ و سازمان _ جهان بزرگ_ سمیناری را برای شاعران غربت نشین برگذار نمود. سمینار از ساعت 3 بعد از ظهر تا 5 ادامه داشت. شاعران شرکت کننده در این همایش عبارت بودند از حشمت اله شفیعیان شاعر نامدار لرستان ، ایاز خون سیاوشان ، خانم لیلا سیمایی و حسین حیدری (کردستان ایران) وهمچنین عماد زنگنه_ سیاروژ _ از کردستان عراق. گردانندگان برنامه آقایان آزاد رستمی_ عضو هیات مدیرهی کانون نوسندگان کردستان _ و محمد عربی بودند. آقای رستمی ضمن خیر مقدم مهمانان، در سخنان کوتاهی از همکاری و کار مشترک کانون نویسندگان کردستان باکانون نویسندگان نروژ و سایر ارگانهای فرهنگی این کشور خبر دادادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ایاز خون سیاوشان
در تراکم بودن به بار نشستی _ شهابی در خاموشی کتابها _ لحظاتی گویا، ریزش خستگی در تلاطم ذهن
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
به تاریکی نفسهایت که هجای تنم را تفسیر کرد....!!
ایاز خون سیاوشان
و باکرگی چشمانت زندهگی را گستراند. و لرزشی دیر هنگام در صمیمیت جان !
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
پاسخ به ایاز خون سیاوشان جنون قدرت و کرسی قدرت مدار عرفان قانعی فرد هراس من از افتادن در ورطه تناقض نیست ؛ بلکه انچه مرا نگران می کند آن است که برداشت نادرستی از منظور من شود . « کانت » اینترنت دنیای غریبی است . شبحی که در زندگی ما انسانهای قرن اخیر کم کم دارد به داخل ذهن های ما هم رسوخ کند و از اینکه از سال 1378 تا امروز در دنیای مجازی اینترنت دوستان همزبان و همشهری خود را یافته ام بسی شادمانم که میتوان در یک ثانیه دغدغه ذهنی و تلاش فکری خود را با همه درمیان گذاشت و سلیقه ها و مذاق ها را چشید و سنجید . ادامه مطلب |
||