تبليغاتX
مستانه‌ها
ادبیات و فرهنگ
 

برای تو که‌ این همه‌ زنده‌گی هستی

ایاز خون سیاوشان

در عسرت یکشنبه‌ای

که‌ بهار بوی کهنگی می دهد

سخاوت چشمانت

مادرم را ورق زد .

و قدم زدن  در پوسیده‌گی سالیان

آنجا که‌ پاسوورد  دستانت را

گم کرده‌ بودم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/5/10ساعت 1:12  توسط ایاز خونسیاوشان   |