تبليغاتX
مستانه‌ها
ادبیات و فرهنگ
 

ادامه‌ی نامه‌ها

ایاز خون سیاوشان

دیر آمدی ... درست!

پرستار پروانه‌ و ارغوان بوده‌ای، درست!

مراقب خواناترین ترانه‌ از هق هق گریه‌ بوده‌ای، درست!

رازدار آواز اهل باران بوده‌ای، درست!

خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بوده‌ای، درست!

اما از من و این اندوه پر سینه‌ بی خبر، چرا؟ (سید علی صالحی)

 

1_ از دوران کودکی خویش ، چیز خاص و قابل عرضه‌ای ندارم جز اندوه، انزوا ، تبعیض ، نابرابری و پر پر شدن خوابهای کودکانه‌ای‌ که‌ هرگز نداشته‌ام.

به‌ آن هنگام که‌ اشیاء ، عناصر و فاصله‌ها را از هم تفکیک کردم، خود را در میان خانواده‌ای شلوغ ، مذهبی ، ارزشگرا و تا حدودی خود بزرگ بین یافتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/5/14ساعت 23:48  توسط ایاز خونسیاوشان   |