|
|
|
|
|
ادامهی نامهها ایاز خون سیاوشان دیر آمدی ... درست! پرستار پروانه و ارغوان بودهای، درست! مراقب خواناترین ترانه از هق هق گریه بودهای، درست! رازدار آواز اهل باران بودهای، درست! خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بودهای، درست! اما از من و این اندوه پر سینه بی خبر، چرا؟ (سید علی صالحی)
1_ از دوران کودکی خویش ، چیز خاص و قابل عرضهای ندارم جز اندوه، انزوا ، تبعیض ، نابرابری و پر پر شدن خوابهای کودکانهای که هرگز نداشتهام. به آن هنگام که اشیاء ، عناصر و فاصلهها را از هم تفکیک کردم، خود را در میان خانوادهای شلوغ ، مذهبی ، ارزشگرا و تا حدودی خود بزرگ بین یافتم. ادامه مطلب |
||