|
|
|
|
|
حضور غیبت سنگین بانو ایاز خون سیاوشان بانو! انگاری تهی شدهام از کلماتی که باید از جایی، نقطهای و دریچهای پرتاب می کردند هستی ام را در بیکرانگی دستانت.انگاری گم شدهام از تمام چیزهایی که روزی، روزگاری سایهی صبور چشمانت بودند. انگاری به حاشیه آمده است صدای گیتار ، این هارمونی گم شدن. این شباهت غریب چیزی شبیه حرمت اشراقی تو..... به سواحل متن رسیدم. چه آن هنگام صلابت سنگین سادهگی را به دوش کشیدم چه آن هنگام در بستر شب به خزان نشستم و چه آن هنگام در حریر صدای کایا به خواب رفتم...ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
و فاصله فرهنگ چشمانت را تعبیر کرد ایاز خون سیاوشان 1 کنار پنجره ، ایستاده تنها زنی مواج . به بازوان دریایی شب می اندیشد! 2 " به اندیشیدن خطر مکن" زندهگی را زندهگی کن و کلیشه را ... مرگ ، ادامه مطلب |
||