|
|
|
|
|
جادوی توهم
ایاز خون سیاوشان
کلامت شمشیر تازیانه ، خرمن هستی و کافهی سرخوش پاییز نیست . چشمانت جادوی توهم ، دهلیز اندیشه و باتلاق شناور نیست .
پیکرت الههی بودن ، مخرج مشترک بادها و بیکرانگی انفاس نیست !
**** مسیح وار تا ستاره خواهم مرد در کلامت و چشمانت را خواهم پوشید در توهم رؤیا و در اعماق پیکرت پلی خواهم زد تا دوباره زندهگی تا من!! ******* 2008 / 09 /11 برگن |
||