|
|
|
|
|
باندبازان رؤیا ایاز خون سیاوشان
در تراکم بودن به بار نشستی _ شهابی در خاموشی کتابها _ لحظاتی گویا، ریزش خستگی در تلاطم ذهن .
****** تاریکی انگشتانت حجمی در سنگفرش برهوت و تمامیت چشمانت در دروغی شفاف جاری شد....
***** میدانستم ای کاش میدانستم عشق را میشود در هالهای از شراب سر کشید در زلالیت خیانتی و تفسیر یک هم آغوشی! میدانستم ستارگان را در بهتان اعتماد چیدن میتوانم ای کاش!
****** گردونهی خوشبختی ! آسمان هرگز در باور زمان نخواهد روئید. و اشتیاق زندهگی در استعارهی نفسهایم در بارش این پایان! مردهای تو در همیشهی کهکشان!! **************
بهرگێن 2008 / 09 / 22
|
||