|
|
|
|
|
چقدر شبیه رؤیا شدهای...!!!
ایاز خون سیاوشان
پشت انتزاع گذشتن در رؤیای این کیبورد تا مکان را شهوتی کودکانه در برهوت زمان. و عشق سمفونی مجازی ، در سایهسار فاصلهها و پیالهی چای و شبیه زندهگی دراضطراب چشمانت شاید....
باریدن بر سنگفرش کامپیوتر معادلهی چند مجهولی بودن را تعبیری نیست و هوای دیوار ترک برداشتن حوصلهی سالیان است.
چیزی رعد و برقی؛ در خاموشی وبکام در هزارتوی ویروسها!!
|
||